تبليغاتX
عشق بازی با خدا

ما پاک می شویم !
گوش شیطان کر...
بی حرف پیش!

تو همین که بودی نام داری
و می خندیم !

مست می شویم .....
لبخند به لب...!

و دیگر هیچ...

+ و خدایی که هست...

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 21:56 توسط منا و ریحانه |

کسی آرام در گوشم زمزمه کرد:

شب، روز می شود اما نه به یکباره ........ آرام،آرام

اگر دلت شب است روز می توانی شد ....... اما،آرام آرام

+انگار جهان هیچه،عطرت که می پیچه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 14:28 توسط منا و ریحانه |

تو خود همه بودی........

همه بودی آنگاه که من از همه بریدم......

بی تو ای همه ی بود.....سوال این است:

می شود بود؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 1:48 توسط منا و ریحانه |



انگار ...
من ،
نه گردن دارمو نه رگی ...
که تو از آن به من نزدیک تر باشی ...!

ندارم !


+ نگاه کـــــــ ــــــن !


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 19:31 توسط منا و ریحانه |


...

+ دوریــــــــــــــــ ــــــم 



+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:11 توسط منا و ریحانه |



تاب ، تاب ، عباسی 
خدا ، منو نندازی ...
نندازی ...
نندازی ...!


+ سقــــــــ ــــــوط

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:29 توسط منا و ریحانه |



وقتی جانشی واسه نداشته هات ....
نداری !


+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:35 توسط منا و ریحانه |